پست ثابت...

چه خوش خیال بودم....که همیشه،
فک میکدم درقلب تو محکوم به حبس ابدم...!
به یکباره جا خوردم وقتی زندانبان برسرم فریاد زد...!
هی تو..آزادی!!!
وصدای گامهای غریبه ای که به سلّولم می آمد...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ساعت 9:55 توسط ســـایـــه تــــنـــها
|