♥♥ خـــــــــــدایا ♥♥

اشتباه از من بود
پررنگ نوشته بودمت!!!
به سختی پاک میشوی!!!
ولـــــــــــی...

درآغوش خدا گریستم تا نوازشم کند...
پرسـید:
فرزندم پس آدمت کو؟!
اشک هایم را پاک کردم وگفتم:
درآغوش حوای دیگریست....!!!

هیچ وقت دل اونایی که
گریه شون بــی صداست رو
نشـکـن چون این آدم ها هیچ کس رو
ندارند که اشکاشونو پاک کنه

کسی که از صدا میگفت مرا مهر سکوتم زد!
مرا بالا برد ولی سنگ سقوطم زد!
چه ها گفتنـد ونشنیدم
بــدی ها کـردند و بخشـیدم
دلم از آدما بشکست ولی باز خندیدم
سکوتم حرفادارد ولی چشم ودهان بستم
ببین ای خوب دیروزی...
کجا بودم وکجا هستم...!

خدا رو چه دیدی!
شاید یک روز"درد"هم قیمت پیدا کرد
وما "ثروتمند" شدیم!

خـــدایـــــــــا....
آسمانت چــه مزه ای میدهد؟
من که همش زمین خوردم!!!

هرکس زخم های دستم را دید
پرسید:چرا با خود چنین کردی؟
امـــا هیچکس زخم های بزرگ دلمو ندید
تا بگویدچرا او با تو چنین کرد
شکسته ام
میفــهـمــی؟؟!
به انتهای بونم رسیده ام!
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام
پشت لبخندی که درد میکند...!!!
میگویی بی خیالت شوم؟؟؟
خب لعنتی اگر آسان است
تو بی خیال او شو!!!
دلتنگ شده ام!
نمی دانم برای تــــــو...
یـا برا دیروز هی که باهم بودیم...؟!

لاک غلط گیر را برمی دارم و
"تو" را از تمام خاطراتم پاک می کنم . . .
" تــــــــــــو "
غلط اضافیِ زندگیم بودی...!